تبليغاتX
نیمرخ

 

تبليغات براي مبارزه با گسترش رشد موش ها در تهران توسط شهرداري تهران با طرح گرافيكي از يك موش قاتل نما با چشمي كه  دزدهاي دريايي مي زنند(طرحش جدا قشنگ بود) و زيرش مثل فيلم هاي وسترن زده بود:

Dead or Alive

 

يعني زنده يا مرده

 

نه ببخشيد زده بود :

 

Death or Alive!

 

يعني مرگ يا زنده !

 

يك نفر هم نبود توي اين همه آدم كه در اين تبليغ دخالت كرده باشه و فقط يكم حاليش باشه؟

 

 حتما  توي اين مغازه هاي فروش گوشت و بقالي ها  فريزرهايي كه روش نوشته well come  رو ديدين و شايد هم خيلي حرص خوردين که چرا این کلمه رو اشتباه نوشتن. ولي لابد با خودتون فكر كردين خوب اينها يك كارخونه كوچيك غير حرفه اي هستند، شايد از زير دستشون در رفته، ولي اين اشتباه شهرداري رو چطوري مي شه توجيه كرد؟

 

پي‌نوشت: مسخره تر از همه اينكه بازديدكنندگان اين نوشته به اين علت بالاست كه مردم توي گوگل كلمه  death or alive رو جستجو مي كنند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 12:50  توسط میثم لطفی  | 

بعضی ها فکر می کنند که باید در وبلاگشون فقط در حیطه مسایل شخصی و روزمره زندگی مطلب بنویسند . در میان وبلاگ هایی که همه روزه بررسی می شه گاهی به وبلاگ هایی برمی خوریم که باعث شگفتی و تعجب آدم می شن. به این دلیل که برخی از این وبلاگ ها دارای مطالب تخصصی بسیار عمیقی هستند که آدم تعجب می کنه.

این وبلاگ های تخصصی یا ویژه در یک حیطه خاص مثلا مسایل هسته ای و اتمی یا نظامی و موشکی یا مسایل مذهبی و یا آموزش های خاص یک رشته علمی مطلب منتشر می کنن و عمدتا بسیار غنی هم هستند و از کیفیت آنها چنین بر می آید که آدم های متخصصی دارن اونا رو به روز می کنن.

به نظر من یک اتفاق مهم در عرصه وبلاگ ها در حال رخ دادنه: "رویکرد علمی و آموزشی به وبلاگ ها". این دقیقا همان چیزی بوده که من مدت هاست دربارش فکر کردم و .... یعنی نباید وبلاگ رو به عنوان یک تهدید دید، وبلاگ یک فرصت برای جامعه شفاهی ایران است تا آرام آرام به سمت فرهنگ مکتوب حرکت کنیم.

وبلاگ یعنی تمرین نوشتن و نشر اطلاعات و دانش با کمترین امکانات و بیشترین بهره وری. به امید روزی که هر ایرانی یک وبلاگ داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:35  توسط میثم لطفی  | 

تو این چند ماه گذشته جوک و شوخی های زیادی از طریق اس ام اس، ایمیل و وب سایت های مختلف در مورد آقای احمدی نژاد دریافت می کنیم. مدت ها بود تصمیم داشتم این جک ها رو یک جا جمع کنم تا تبدیل به یک مجموعه ی نسبتا جالب بشه، ولی بعد از گفته ی آقای احمدي نژاد مبنی بر جرم بودن توهین به رئیس جمهور محافظه کاری به خرج دادم  و ...

اما این نوشته و عنوانش تست میزان ترافیکی است که این کلمات کلیدی به خودشون جذب می کنند یعنی (جک/ احمدی نژاد)

خلاصه اگر اومدین جک درباره آقای احمدي نژاد بخونین اشتباه اومدین: این نوشته فقط یک آزمایش ساده و البته غیر علمی در مورد خواست مردم برای خوندن جک در مورد رئیس جمهور است!

بعد از اینکه گوگل و یاهو این صفحه رو ایندکس کردند اگر ترافیکی به این مطلب سرآزیر شد در پی نوشت گزارش خواهم کرد.

به هر حال من که شخصا ارادت خاصی به جناب رئیس جمهور دارم و اگه کسی بخواد پا رو دم ایشون بذاره اون وقته که دیگه ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:29  توسط میثم لطفی  | 

چند تا از اونایی که کامپیوتر بلدن و البته یه کمی هم دنبال دردسر می گردن اسپری عبارت "هنوز آزاد" را بر روی هواپیمای ریاست جمهوری آمریکا نوشتن. این نوشته کامپیوتری آنقدر طبيعي بود كه خود مسئوليت كاخ سفيد هواپيما را چك كردند تا مطمئن شدند این نوشته .... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:16  توسط میثم لطفی  | 

 

"همیشه به یاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه اندوهگینت می سازد، اما ... هرگز فراموش مکن به یاد داشته باشی آنچه را که شادمانت می سازد"

بحث از این جمله دوستم شروع شد.

خیلی ها تراژدی کمدی های شکسپیر را بهترین نوع تئاتر می دانند چرا که به زندگی که یک تجربه "تلخ و شیرین" است نزدیکتر است. زندگی نه مطلقا تراژیک است و نه فقط کمدی.

و میدونی مشکل کجا بود؟ اون این رو می دونست! تراژدی کمدی رو می شناخت! پس اینجوری بهش جواب دادم: "زندگی تجربه ی تلخ و شیرین دردها و شادیهایمان است. اگر دردهایمان را فراموش کنیم به همراهش ممکن است علت وجود این دردها را نیز فراموش کنیم و آن درد نبودن آرامشی است که روزی بوده و حالا نیست".

 

خیلی از ما خاطراتی که با گذشت سال های سال هنوز وجود ما را می خورد حفظ می کنیم و حاضر به سوگواری و در نتیجه شروع پروسه التیام و فراموشی آن نیستم. (زنان علی رغم تمام حساسیتشان به خاطر توانایی سوگواریی که دارند زودتر فراموش می کنند و در نتیجه بیشتر عمر می کنند!!)

 

پس جواب داد "خاطرات در عین سرطانی بودنشان بهترین یاور و ابزاری برای شناخت خودمان است. بهش فکر نکن ازش استفاده کن ... خاطرات تجربه هستند چه تلخ و چه شیرین، اینها همه اش درسه، درسهایی که اگر در زمان خاص خودش نخونی فرصت جبرانش را دیگر نخواهی داشت. "

 

بیشتر مردم حفظ خاطرات سرطانی را رمانتیک خواهد خواند. حفظ این خاطرات سرطانی "من" را خواهد ساخت و فکر به این خاطرات من را به من بهتر خواهد شناخت. ولی "من" از این "بی ریختی روحی" یا deformity که بوجود آمده است، یک سری کامپلکس های روحی گرفته است که شاید هیچ وقت نیز درمان نشود. پس یکجورهایی یعنی "ما تشکیل شده ایم از ضعف ها و زخم هایمان؟"

 

من کیستم؟ خاطرات من را می سازد یا من خطرات من را؟ آیا این "من" با اتفافات جدید عوض نمی شود؟ آیا اصلا با تفکر به همین اتفاقات عوض نمی شویم؟ اصلا خاطرات با تفکر ما تبدیل به خاطرات جدید نمی شوند؟ این همان حرف وردزورث (Wordsworth) منتقد و شاعر رمانتیک در مورد پروسه خلق یک اثر نیست؟


وردزورث در توصیف فرایند تولید خلاقانه می گوید:"شعر سرریز خودانگیز احساسات قوی است: مبداء سرریزی از احساساتی است که در آسودگی جمع آوری شده است: احساساتی که بر آن تفکر شده تا با عکس العمل این آسودگی به تدریج از بین می رود تا به جای آن احساسی که "خویشاوند" موضوع اصلی تفکر بوده است در ذهن جایگزین شود. در این حالت تولید شعر معمولا آغاز می گردد..."

 

پس تکرار می کنیم: نه  نتها "من" با خاطرات عوض می شود که من با تعقلم بر خاطراتم نیز عوض می گردد و بدتر از اون اینکه با تفکر من بر این خاطرات خود ماهیت خاطرات عوض می شود و در نتیجه دوباره من با این خاطرات جدید عوض می شود و تفکر من با تفکر بر خاطرات جدید عوض ... ( به همین منوال تا آخرش که لابد انتهای عمر است) بدین ترتیب یک خاطره از من می شود و من تشکیل می شوم از مجموعه ای از خاطرات.

 

"من" از نظر خودم دیگر دوست داشتنی نیست چون خطا زیاد کرده است. ولی اگر خاطرات و به همراهش خطاهایم فراموش می شد آیا بازهم چنین شناخت و نظری در مورد خودم داشتم؟ نه! چرا اثر آن خاطره و به همراهش خطاها از من شده است. من دیگر من چهار سال پیش نیستم. تمام شد. آن امید تمام شد.

 

سرطان (Cancer) یعنی تقسیم کنترل نشده سلول های تغییر یافته و توانایی این سلولها در تسخیر بافتهای دیگر. این دگرگونی سلولها (mutation) به خاطر عوامل مختلف فیزیکی یا شیمیایی بوجود می آیند. در مورد سرطان این دگرگونی مطلوب نیست و اگر به سرعت شناخته و درمان نشود معمولا به مرگ منجر می شود. اصطلاح سرطانی بودن خاطرات با این تعریف می تواند به هیچ وجه مضر نباشد.  استفاده از کلمه سرطان تاکید بر دگرگونی سلول ها است و ذهنیت منفی خواننده از این کلمه نتیجه جانبی آن می باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:1  توسط میثم لطفی  | 

امروز ۱۰ اردیبهشت، یعنی کمتر از یه هفته مونده که یکی از بزرگترین اتفاقات تو عالم مطبوعات و رسانه بیفته. شنبه هفته دیگه یعنی ۱۶ اردیبهشت نزدیکای اذان صبح یه آدمی به دنیا می یاد که قراره بزرگترین تحول رو تو دنیای مطبوعات ایرانی، و البته خارجی ایجاد کنه. این طور که پیش بینی کردن، کمتر از یک دهه دیگه این آدم با مطالبی که می نویسه همه دنیا رو به هم می ریزه و یکی از بزرگترین تحولات بشری رو به جا می ذاره.

از الان همه همکارا، دوستا، اقوام و ... برای شنبه دعوت شدن تا مراسم سالگرد تولد این فرد عالیقدر هر چه باشکوه تر برگزار بشه. اگه گفتین کی قراره تو این روز به دنیا بیاد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 16:29  توسط میثم لطفی  | 

هر کدوم از ما از آنچه در زندگی آرزوشو داریم تصور ویژه‌ای می کنیم و به منظور دستیابی به اون آرزو به عالمه تلاش می کنیم، زیرا همه ما معتقدیم آنچه که آرزوشو داریم آینده و سعادت ما رو تضمین می کنه. اگه هر آدمی به آرزوی خودش برسه به آنچه که به دست آورده دلبستگی پیدا می‌کنه و اگر آنرا به دست نیاره، اون وقته که دیگه یه فاجعه بزرگ براش درست بشه و ...
باور کنید یا نکنید، همین داستان کوتاه نقش عمده‌ای در تحکیم زندگی فردی افراد و همچنین حرفه‌ تخصصی اونا داره، به خاطر همین سعی کنین آرروزهایی رو برای خودتون در نظر بگیرید و که بتونین بهش برسین، یا حداقل از دنیای واقعیت خیلی فاصله نداشته باشه.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 16:19  توسط میثم لطفی  |