غروب نگاهت را میان لالهای از انتظار جستوجو میکنم
... شاید هر ماهتاب نیلی شب
غنچههای سرخ عشق؛
با من ترانه دوری تو را بخوانند
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:46  توسط میثم لطفی
|
اینجا ایران است. سرزمین تكرارهای مكرر! امروز، روز من است! امروز، روز دوستان بینام و نشان من است! دوستان بینام و نشان من، انسانند. این انسانها، امروز چند دقیقه فرصت خواستند تا بگویند انسان چیست. امروز، روز من است. اینجا، فرهنگ واژگان حكومت است. امروز، اینجا عدالت را حك كردند، بر پیشانی دوستان ما! امروز انسان را تصویر كردند، بر صورت نیمرخ و اشکالود دوستم! امروز، برابری را معنا كردند. ما، امروز در نیمرخ با هم برابر بودیم: زن و مرد، هر دو بینام و نشان!