تبليغاتX
نیمرخ - ببخشایید ...

 

ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی

ای همدمان پنجره‌های گشوده در باران

 

بر او ببخشایید

برخشم بی‌تفاوت یک تصویر

که آرزوی دوردست تحرک

در دیدگان کاغذیش آب می‌شود

 

بر او ببخشایید

بر او که در سراسر تابوتش

جریان سرخ ماه گذر دارد

وعطرهای منقلب شب

خواب هزارساله اندامش را

آشفته می‌کند

 

بر او ببخشایید

براو که از درون متلاشی است

اما هنوز

پوست چشمانش

از تصور ذرات نور می‌سوزد

و گیسوان بیهوده‌اش

نومیدوار

از نفوذ نفس‌های عسق می‌لرزد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 16:57  توسط میثم لطفی  |